بعید است با بیمحابا رفتن به خارج از منطقهٔ امن رشدی اتفاق بیفتد.
قرار نیست همین که دل به دریا بزنی و از منطقهٔ امن خودت خارج شوی، معجزهای رخ دهد و دگرگون شوی یا مهارتهایت ناگهان توسعه پیدا کنند و آدم دیگری بشوی.
خارج شدن از منطقهٔ امن زمانی رشد و چیرگی میآورد که با ابزار و منابعی که در درون داری – هرچند ناقص و هرچند ناپخته – پا به خارج از منطقهٔ امنت بگذاری.
از آنچه «داری» بهره بگیر. آن ظرفیتی که تو داری و کیفیتی که در درون توست را دیگری، دقیقاً به همان شکل، ندارد و قرار هم نیست داشته باشد.
آنچه تو داری همان چیزی است که در مبارزات و سیلیهای روزگار نجاتبخشت میشود.
اصلاً فلسفهٔ خارج شدن از منطقهٔ امن این است که پیوسته، در مسیر، توانمندیهایت را رشد دهی. نه اینکه آن بیرون تأثیر معجزهآسایی داشته باشد!
ارادتمند
آرسام هورداد

