در مجموعه مقالات «تیپ از زاویهای دیگر» قرار است نگاهی دقیقتر به تیپهای شخصیتی داشته باشیم و اختصاصا روی یکی از ویژگیهای هر تیپ تمرکز کنیم. قسمت قبلی به بررسی عمیقتر برخی از خصوصیات تیپ ISFJ اختصاص داشت.
در این قسمت میخواهیم راهکارهایی برای تیپهای IN برای تقویت عملگرایی و غلبه بر ترس از شکست ارائه بررسی کنیم.
چرا مهم است عملگرا باشیم؟
بسیاری از اوقات برای برخی از ما پیش آمده که درگیر افکار مختلفی شدهایم و به عبارتی در دام چرخهٔ افکار تمامنشدنی افتادهایم.
گاهی اوقات بیرون آمدن از این چرخهٔ افکار مثل افتادن در یک هزارتو (maze) پیچدرپیچ است که به نظر میرسد رهایی از آن غیرممکن است.
گیر افتادن در چرخهٔ افکار و خیالات میتواند مانع عملگرایی ما شود و میزان کار مفید و مؤثری که میتوانیم در طول روز انجام دهیم را کاهش دهد.
وقتی ما کمتر احساس مفید بودن میکنیم، رفتهرفته احساسات منفی هم بر زندگی ما سایه میاندازد و نسبت به خودمان و زندگی احساس بدی پیدا میکنیم.
با افزایش این احساس بد، ترجیح میدهیم به افکار و خیالاتمان ادامه بدهیم و اینجاست که یک چرخهٔ باطل و معیوب شکل میگیرد که باعث میشود هم زمان را از دست بدهیم، هم بعدها حسرت این را بخوریم که چرا آن موقع که میتوانستیم، کار مفیدی انجام ندادیم.
واضح است که این چرخهٔ تمامنشدنی از افکار و تحلیلها جایی باید شکسته شود و لازم است جایی دست به عمل بزنیم و کار مفیدی انجام دهیم.
در واقع باید تعادل مناسبی میان تحلیلگری و عملگرایی ایجاد کنیم و مراقب باشیم سهم هرکدام را بیمورد زیاد نکنیم.
فکر کردن زیاد، بدون اقدام باعث از دست رفتن زمان و ایجاد پشیمانی است و بر عکس، عمل کردن بدون اینکه اقداماتمان را تحلیل و ارزیابی کنیم، کار کردنِ بیمورد و اضافه است.
در این سری از مقالات قصد داریم این موضوع را بررسی کنیم که برای رهایی از چرخه افکار و ترس از شکست چه اقداماتی میتوان انجام داد.
قبل از اینکه راهکارها را با هم بررسی کنیم لازم است بگوییم مهمترین و اصلیترین پیشنهاد ما در این زمینه تقویت «عملگرایی» و خاصیت اقدام کننده بودن است.
میخواهیم ببینیم چه عواملی مانع عملگرایی ما میشود تا بتوانیم با این عوامل مقابله کنیم و کنترل افکارمان را در دست بگیریم.
۱. کاری انجام دهید، قدمی بردارید، حتی کوچک و ناچیز!
یکی از لذتهای بزرگ زندگی هر شخص کسب دستاورد است. از نظر ذهنی، وقتی کاری را انجام میدهیم، مقداری دوپامین در مغز ترشح میشود که به ما احساس خوبِ مفید بودن میدهد و ما را ترغیب به انجام کارهای بیشتر و به دست آوردن اهداف بزرگتر میکند.
خصوصاً اگر از قبل برای کاری یا برای به دست آوردن هدفی برنامهریزی کرده باشیم و اکنون با تلاش و پیگیری، موفق به انجام آن شده باشیم، سطح دوپامین در مغز افزایش مییابد و باعث میشود احساس بسیار خوبی نسبت به خودمان داشته باشیم.
بنابراین انجام دادن کارها (تمام کردن یک کار) برای ما لذتبخش است و بعد از آن احساس خوبی خواهیم داشت.
البته نباید فکر کنید که این کار حتماً باید خیلی بزرگ و سخت و دستنیافتنی باشد. نه! سادهترین و کوچکترین کارها هم همین خاصیت را دارند. وقتی انجامشان میدهیم، احساس رضایت درونی داریم.
البته طبیعی است که هرچقدر هدف بزرگتر و پر چالشتر باشد، رسیدن به آن هم لذتبخشتر است و سطح بالاتری از دوپامین را در بدن آزاد میکند.
اما به هر حال، برای رها شدن از چرخه افکار منفی و کم کردن احساس ناخوشایند (و احتمالاً افسردگیِ ناشی از آن) لازم است از کم شروع کنیم.
با انجام کارهای کوچک شروع کنید و بلافاصله دوپامین در بدن شما شروع به ترشح میکند و رفتهرفته حس و حال بهتری خواهید داشت.
کارهای کوچک مثل مسواک زدن، تمیز کردن و گردگیری اتاق، مرتب کردن کمد یا میز کار، ظرف شستن و کارهایی مثل این. که هم کم دردسر هستند و هم سریعاً قابل انجامند.
اگر میخواهید از چرخه افکار رها شوید، باید بلند شوید. از رختخواب بیرون بیایید، از جایتان بلند شوید و کاری انجام دهید. حتی اگر کار کوچکی باشد.
۲. از آزمون و خطا نترسید
یکی از مهمترین جنبههای دست به کار نشدن، بحث کمالگرایی در افراد است. در واقع عاملی که باعث میشود به راحتی خودمان را توجیه کنیم و کاری انجام ندهیم و ایدههایی که در ذهن داریم را عملی نکنیم، همین بحث کمالگرایی است.
یکی از راههای غلبه بر کمالگرایی این است که قبول کنیم کاری که با استاندارد خوب انجام میشود، بسیار ارزشمندتر و بهتر از کاری است که با استاندارد فوقالعاده، انجام نمیشود!
خیلی صبر نکنید تا در یک کار به مهارت و توانمندیِ استثنایی برسید و بعد برای آن کاری انجام دهید! این اشتباه است. وقتی احساس میکنید میتوانید یک خروجی با استاندارد قابل قبول تولید کنید، این کار را انجام دهید.
مزیت این کار این است که استاندارد قابل قبول را میتوانید رفتهرفته بهتر کنید. اما اگر دست روی دست بگذارید تا روزی به استاندارد مورد نظر خودتان برسید، تجربه نشان داده که آن روز هیچ موقع نخواهد رسید!
بهترین راه برای مقابله با ذهنیت «هنوز به اندازه کافی خوب نیستم.» این است که مستقیماً و بدون اتلاف وقت، با چیزی که از آن میترسید مواجه شوید. هنوز به اندازه کافی خوب نیستید؟ اشکالی ندارد، دست به کار شوید و یک خروجیِ ملموس ایجاد کنید. رفتهرفته همان را بهتر کنید تا به استاندارد مورد نظرتان برسد.
هیچ کاری در «ذهن» شما به درجه و استاندارد قابل قبول نمیرسد.
۳. شکست را یک نقص شخصیتی ندانید
از نظر منطقی حتماً قبول دارید که در بسیاری از موارد شکست، منجر به رسیدن به موفقیت و پیروزی نهایی شده است.
علت هم ساده است، کسانی که چند بار شکست خوردهاند، با بازخورد گرفتن و بررسی علت شکست، توانستهاند پلی به سمت پیروزی ایجاد کنند.
مثالهای آن هم بسیار زیاد است. حتماً میدانید نمرات درسی آلبرت اینشتین بسیار پایین بود و معلمش به او گفت: «تو به هیچ جا نمیرسی!».
والت دیزنی به دلیل عدم خلاقیت و نداشتن ایدههای مناسب توسط سردبیر یک نشریه از کار اخراج شد. هنری فورد پنج بار قبل از اینکه کسبوکار خودش را راه بیندازد، ورشکست شده بود.
آیا شما این موارد را شکست تلقی میکنید؟ آیا میتوانیم بگوییم والت دیزنی، هنری فورد یا اینشتین افرادی شکستخورده هستند؟
قطعاً نه، چون حتماً قبول دارید به صرف اینکه چند بار در انجام کاری ناموفق باشیم به معنی اینکه شکست خوردهایم نیست.
زمانی میتوانیم بگوییم شکست خوردهایم، که دست از تلاش کردن برداریم. شکستهایی که در مسیر رسیدن به موفقیت رخ میدهند حقیقتاً شکست نیستند.
بنابراین برای غلبه بر ترس از شکست لازم است ذهنیتتان را تغییر دهید و شکست را یک امر شخصی تلقی نکنید. شکست خوردن در چند تلاش، به معنی این نیست که شما یک ضعف شخصیتی دارید.
بلکه بیشتر به این معنی است که احتمالاً دارید به موفقیت نزدیکتر میشوید. نکته مثبت اینجاست که اگر هم در نهایت موفق نشوید، با اطمینان میتوانید تغییر مسیر دهید و هدف تازهای را انتخاب کنید.
در این صورت خیالتان راحت است که همه تلاش خودتان را کردهاید. اما تلاش نکردن به خاطر ترس از شکست باعث میشود فقط افسوس فرصتهایی که از دست دادهایم را بخوریم.
۴. یک روش برای تحلیل وضعیت و غلبه بر ترس از اقدام
یکی از علتهایی که باعث میشود ما از شروع یک کار طفره برویم، ناآگاهی از سرانجام و نتیجه آن است. در واقع اینکه نمیدانیم چه چیزی در انتظار ماست، مانع از انجام آن کار میشود.
این عدم آگاهی باعث ایجاد بیعملی میشود و تا زمانی که وارد میدان عمل نشدهایم نمیتوانیم ارزیابی درستی از شرایط داشته باشیم. در واقع از چیزی میترسیم که نمیدانیم چیست.
در چنین شرایطی بهترین راه از بین بردن ابهام است. باید تمرین کنید تا ذهنیت واقعگرایانه خودتان را تقویت کنید و موقعیتها را دقیقتر تحلیل کنید.
این کار باعث میشود سرعت عملگراییتان افزایش یابد. یک راهکار ساده این است که همه نتایجی که ممکن است از انجام این کار حاصل شود را روی کاغذ بنویسید.
چه مثبت و چه منفی، همه مواردی که به ذهنتان میرسد را بنویسید. مواردی که باعث میشود از این کار اجتناب کنید و انجام آن را به تعویق بیندازید چیست؟ ترسهایتان را بنویسید.
همه مواردی که نوشتید میتواند به عنوان داده (data) برای مرحله بعدی مورد استفاده قرار بگیرد. در مرحله بعدی ببینید کدامیک از ترسهایتان واقعگرایانه است.
احتمالاً بسیاری از آنها حقیقتاً «ترس» نیستند! حتی اگر آنها را به عنوان موانع در نظر بگیریم، اکنون میتوانید با یک برنامهریزی صحیح برای برطرف کردن آنها به دنبال «راهکار» باشید.
در واقع الآن یک برنامه تحلیلی و عملی واقعگرایانه دارید. میدانید باید از کجا شروع کنید و در طول مسیر با چه موانع احتمالی مواجه خواهید شد.
و همینطور میدانید در صورت مواجهه با هر کدام از موانع به طور حدودی و تقریبی باید چه کار کنید. معمولاً در خلال انجام این تمرین راهکارهای جدیدی هم به ذهنتان میرسد که قبلاً حتی به آنها فکر هم نکرده بودید.
۵. سطح توقعتان را پایین نیاورید
کسی که به دلیل ترس از شکست خوردن دست به اقدام نمیزند، در واقع دارد خودش را از فرصتهای مختلفی محروم میکند.
بسیاری از توفیقاتی که در زندگی میتوانیم کسب کنیم خارج از منطقه امن ما وجود دارد و برای رسیدن به اهدافی که مد نظرمان است عموماً باید از منطقه امن خودمان خارج شویم.
اما وقتی از شکست بترسیم، کمتر ریسک میکنیم، کمتر دست به اقدام میزنیم و در نتیجه احتمال موفقیت ما کمتر خواهد شد.
در این صورت توقع ما کمتر خواهد شد و فقط در راستای اهدافِ کوچکی که مطمئنیم به آنها خواهیم رسید اقدام میکنیم و دست به کار میشویم.
در حقیقت فقط وقتی حاضریم تلاش کنیم که میدانیم هدف آن قدر دست یافتنی است که حتماً به آن خواهیم رسید!
اما این یک چرخه مخرب است که نباید در آن گرفتار شوید. رویکرد مناسبتر این است که استانداردهای خودتان را پایین نیاورید. روی هدف بزرگ تمرکز کنید و هزینه آن را بپردازید.
برای خودتان مهلت تعیین کنید و خودتان را ملزم کنید که کار را در همان مهلت مقرر تمام کنید. بهترین راهکار برای پرورش عملگرایی تعیین مهلت و بازه زمانی مشخص (deadline) برای انجام کار است.
در این صورت حتی اگر شکست هم بخورید یا به نتیجه مطلوب دست پیدا نکنید، این نشانه ضعف شما نیست، چون بههرحال کاری انجام دادهاید و تلاشی کردهاید.
فراموش نکنید دشمن اصلی درون خود شماست. در واقع بزرگترین رقیب شما، خود شما هستید که باید این رقیب سرسخت را شکست دهید.
شکست خوردن را مسئلهای شخصی تلقی نکنید و فکر نکنید شکست خوردن نشانه ناتوانی و ضعف شماست. در عوض باید رویکرد ذهنی مناسبتری را جایگزین کنید و باور داشته باشید که شکست خوردن نشانه این است که شما دارید تلاش میکنید و کسی که در حال تلاش کردن است هنوز دارد به مبارزه ادامه میدهد.