شاید همه ما مطالب کلی بسیار زیادی در مورد شخصیتشناسی MBTI خواندهایم و با اصول و مبانی اولیه این ابزار آشنا شدهایم. اما کمتر پیش آمده که در فضایی تخصصی در مورد تک تک تیپهای شخصیتی صحبت شده باشد.
در سلسله مباحث «تیپ از زاویهای دیگر» قصد داریم دامنه بحثها را متمرکز به یک تیپ شخصیتی کنیم و در هر قسمت فقط در مورد بخش خاصی از یک تیپ بحث کنیم.
این مجموعه بحثها هم مثل سایر بحثهایی که در سایت تیپشناسی نوین در پیش گرفتهایم ادامهدار خواهد بود و به مرور زمان کاملتر خواهد شد.
در اولین قسمت از این مجموعه قصد داریم در مورد تیپ شخصیتی ISFJ صحبت کنیم. خیلی پیش آمده که ویژگیهایی به تیپهای شخصیتی نسبت داده شده که لزوماً در مورد اشخاص با آن تیپ صادق نبوده. این موضوع در مورد تیپ ISFJ هم صدق میکند.
گاهی اوقات ویژگیهایی به این تیپ نسبت داده میشود که با ویژگیهای واقعی این تیپ همخوانی ندارد و باعث گمراهی افرادی میشود که یا تیپشان ISFJ است یا میخواهند خصوصیات این تیپ را بهتر و دقیقتر بشناسند.
در این مقاله میخواهیم در مورد پنج خصوصیتی صحبت کنیم که افراد به ISFJها نسبت میدهند اما لزوماً در مورد این تیپ صحیح نیست.
ISFJ در یک نگاه
پیش از هر چیز بیایید مروری داشته باشیم بر خصوصیات این تیپ شخصیتی و ببینیم وقتی از ISFJها صحبت میکنیم دقیقا باید با چه ویژگیها و خصوصیاتی روبهرو شویم.
ISFJها را معمولاً افرادی دلسوز و مهربان میبینیم. افراد با این تیپ اشخاصی وظیفهشناس و مسئولیتپذیر هستند و زمینه فعالیتهایشان کمکرسانی به سایر انسانهاست. به طور کلی این تیپ دوست دارد از طریق رفع نیازهای دیگران، کمک حال آنها باشد.
از مشهورترین ISFJها میتوان به مادر ترزا (Mother Teresa) و رُزا پارکس (Rosa Parks) اشاره کرد. که در قسمت بررسی تیپ افراد مشهور به هر دوی آنها خواهیم پرداخت.
اما در این مقاله قصد داریم در سه قسمت در مورد پنج باور اشتباه ولی رایج که در مورد تیپ ISFJ وجود دارد صحبت کنیم. میخواهیم ببینیم واقعیت ماجرا چیست و چرا این باورها در مورد این تیپ اشتباه هستند.
باور نادرست شماره ۱
ISFJها به خاطر F بودن نمیتوانند تصمیماتی منطقی و عقلانی بگیرند و تمام تلاششان این است که دیگران را از خود راضی نگه دارند.
در بین همه تیپهای شخصیتی ISFJها جزو تیپهایی هستند که عاشق کمک کردن به دیگران هستند. این تیپ دوست دارد به نوعی به سایرین خدمترسانی کند و نیازهای آنها را برطرف نماید.
به همین دلیل بسیاری از افراد با این تیپ شخصیتی در مشاغلی مثل معلمی یا پرستاری دیده میشوند.
اما این که گفته شود ISFJها صرفا برای خوشنودی دیگران تلاش میکنند و نمیتوانند منطقی فکر کنند یا تصمیمات درست و عقلانی بگیرند اشتباه است.
در واقع در بسیاری از موارد ISFJها ذهنیت انتقادی قوی دارند و تا زمانیکه به نتیجه معقول و مورد قبولشان نرسند ایدهها و رفتارهای جدید را به چالش میکشند.
کارکردها چه میگویند؟
یکی از ویژگیهای مهم ISFJها جایی است که به کارکردهای این تیپ توجه میکنیم. کارکرد دوم و سوم این تیپ به ترتیب احساسی برونریزی شده (Fe) و فکری درونریزی شده (Ti) است.
کارکرد فکری درونریزی شده به این تیپ کمک میکند در مواجه با مسائل رویکردی تحلیلی، منطقی و اغلب قاطعانه داشته باشند.
از طرفی کارکرد احساسی برونریزی شده به این تیپ کمک میکند تا بتواند به مسائل و موضوعات از دریچه ذهن دیگران نگاه کند. ISFJها خیلی خوب میتوانند خودشان را جای دیگران بگذارند و احساس درونی آنها را درک کنند.
این دو ویژگی در کنار یکدیگر به ISFJها کمک میکند تا در مشاجرهها و اختلاف نظرها به خوبی بتوانند هم بعد منطقی قضیه را مدنظر قرار دهند و هم برای رسیدن به اشتراک نظر و هارمونی با طرف مقابلشان تلاش کنند. آنها به خوبی میتوانند بازی برد-برد را اجرا کنند.
همین خصوصیت است که باعث میشود ISFJها افرادی حمایتگر باشند و به دنبال راهکارهایی باشند که نفع فراگیر و جمعی در آنها قرار دارد.
مشکل از کجا شروع میشود؟
تا اینجا که مشکلی نیست، اما مشکل برای یک ISFJ از کجا شروع میشود؟
باید گفت زمانی که این تیپ بین دوراهی منطق و عواطف شخصیاش گیر میکند و نمیتواند به روشنی تصمیم بگیرد وارد نوعی سردرگمی فکری میشود.
خصوصا این مسئله زمانی به چشم میآید که ISFJها به کل از نیازهای خودشان غافل میشوند و میخواهند اکثر وقتشان را به دیگران اختصاص دهند.
در این صورت ممکن است ISFJها نتوانند عواطف شخصیشان را به خوبی کنترل کنند و در این صورت است که سهم منطق در زندگی روزمره آنها کم میشود و از نظر دیگران افرادی حساس و زودرنج به نظر میرسند.
راه حل چیست؟
یک راه حل ساده برای این مشکل این است که ISFJها زمانهای را به ریکاوری و بازیابی انرژی خودشان اختصاص دهند و زمانهایی را صرفا برای خلوت شخصی خودشان در نظر بگیرند. در این صورت این تیپ بهتر میتواند روی عواطف و احساسات شخصیاش مسلط شود.
در صورتی که تعادل طبیعی بین احساسات و منطق این تیپ حکمفرما باشد، ISFJها به خوبی میتوانند تبدیل به افرادی منظم، منطقی، خوشفکر و مفید برای دیگران شوند.
باور نادرست شماره ۲
ISFJها فاقد خلاقیت و قوه تخیل هستند
این عقیدهٔ اشتباه از آن جا ناشی میشود که ISFJها افرادی هستند که به ثبات قدم، وفاداری و حفظ آیینها و آداب و رسوم اهمیت زیادی میدهند.
سختکوشی و دقت ISFJها در انجام وظایفشان بینظیر است. بنابراین بعید نیست در اغلب موارد حجم زیادی از کارها و مسئولیتها روی دوش این تیپ قرار بگیرد.
این تیپ معمولاً حامی و یاور نزدیکان و اطرافیان خود است. نمونهٔ این رفتار را در مادری که تا دیروقت برای مرتب کردن منزل بعد از مهمانی بیدار میماند، یا پدری که برای تأمین احتیاجات و نیازهای فرزندان و همسرش تلاش میکند و یا کارمندی که جور همکارانش را میکشد تا هر کس وظیفهاش را به درستی انجام دهد میتوانیم ببینیم.
این ویژگیها در سازمانها و جوامعی که بافت سنتیتری دارند بیشتر مورد پسند است. منظور ما از سنتی این است که قوانین و شرح وظایف مشخص است. تقسیم وظایف به درستی انجام شده و روال و سلسلهمراتب سازمانی یا اجتماعی محترم شمرده میشود. مثل سازمانهای با ساختار سنتی (و نه الزاماً قدیمی و از رده خارج!)
در مقابل سنتی (با این مفهومی که توضیح دادیم) جوامع و سازمانهای کارآفرینی امروزی وجود دارند که لزوماً ویژگیهای ISFJها با مدلهای کاری استارتاپی که در این سازمانها حاکم است همخوانی ندارد. منظور ما از مدلِ کاریِ استارتاپی، نبود ساختار سازمانی سنتی، نبودن سلسله مراتب سازمانی و نداشتن ساعات کاری منسجم و ثابت است.
در نتیجه در چنین دنیایی، سختکوشی، مداومت و کارمند نمونه بودن ظاهراً برچسبهایی مثل «خستهکننده» و «بدون خلاقیت» دریافت میکند.
ویژگیهای ISFJها در محیطی که همه چیز سرعت بیشتری دارد و گاهی قواعد و چارچوبها به سرعت تغییر میکند، به شکل دیگری تعبیر میشود.
در حالی که این دیدگاه منصفانه نیست و در صورتی که چنین نظری در مورد این تیپ داشته باشیم، در واقع قدر آنها را ندانستهایم و خودمان را از نقاط قوتی که این تیپ میتواند (در سازمان، رابطه، جامعه و …) به همراه داشته باشد محروم کردهایم.
ISFJها افرادی بسیار خلاق هستند و عوامل زیادی وجود دارد که میتواند الهامبخش این تیپ شود و خلاقیت آنها را برانگیخته کند. آنها به شکل استادانهای خلاقیتشان را صرف برقراری روابط همدلانه استفاده میکنند و درک فوقالعادهای از نیازهای اطرافیان دارند.
احتمالاً اگر خلاقیت ISFJها در این زمینه بیشتر معطوف به خودشان بود (نه دیگران) ما آنها را افراد خلاقتری میدانستیم!
ISFJها برای سوخترسانی به موتور خلاقیتشان به دو عامل نیاز دارند: پشتکار و صبوری. دنیای درونی پربار و حافظه قوی این تیپ دو نقطه قوتی است که باعث میشود ISFJها با استفاده از تجارب قبلی که کسب کردهاند، مسیر آیندهشان را روشن کنند.
این یعنی خلاقیتی عملگرا و اثربخش. استفاده از تجربههای قبلی برای شکل دادن به اتفاقات آینده. در نتیجه این هم نوعی از خلاقیت است که نباید آن را نادیده بگیریم و تعریف خودمان را از خلاقیت محدود کنیم.
باور نادرست شماره ۳
ISFJها مورد استثمار قرار میگیرند
ISFJها به دلیل مسئولیتپذیریشان مورد استثمار و سوءاستفاده دیگران قرار میگیرند بنابراین فرصت نمیکنند به نیازهای خودشان رسیدگی کنند.
این هم نوعی استریو تایپ و باور نادرست اما رایج در مورد ISFJهاست. یک نمونه بارز برای رد چنین باوری رزا پارکس (فعال و مدافع حقوق سیاهپوستان- ISFJ) است که حاضر نشد در اتوبوس صندلی خودش را به یک سفیدپوست بدهد.
او با این کارش قوانین رایج آن روزگار را نقض کرد و کاری خلاف قانون و قاعده رایج انجام داد اما حاضر نشد بر سر عقیده و باورش سازش کند حتی اگر هزینه اجتماعی بالایی برای باورش بپردازد. پس اینکه ما فکر میکنیم لزوماً ISFJها مورد سوءاستفاده دیگران قرار میگیرند و نمیتوانند حرفشان را به زبان بیاورند، باوری نادرست و اشتباه است. این مسئله به تیپ شخصیتی برنمیگردد.
ISFJ بودن مساوی با داشتن رفتار منفعل و پذیرنده نیست. این درست است که ISFJها افرادی متواضع، متین و بسیار خصوصی هستند و چندان علاقهای به جلب توجه دیگران ندارند. آنها بسیار متوجه و مراقب احساسات دیگران هستند و گاهی اوقات برای اینکه صلح و تفاهم گروه را حفظ کنند اشتباهات دیگران را نادیده میگیرند.
اما این موارد اصلاً به معنی این نیست که ISFJها افرادی منفعل هستند! بله برعکس، زمانی که نیاز باشد، این تیپ روی دیدگاههایش ایستادگی میکند و حتی برای آنها میجنگد.
همان طور که در مثال رزا پارکس اشاره کردیم، این طور نیست که این تیپ مطیع بی چون و چرای قوانین و چارچوبها باشد و بر سر نیازها و خواستههای خودش سازش کند. اتفاقا ISFJها به دلیل تسلط فوقالعادهای که روی جزئيات و حقایق دارند خیلی خوب میتوانند دیگران را متوجه نواقص، کمبودها و بیعدالتیهای احساسی و عاطفی کنند.
باور نادرست شماره ۴
ISFJها در تغییر کردن و پذیرفتن شرایط جدید ضعیف هستند
یک باور رایج دیگر در مورد تیپ ISFJ این است که این تیپ سخت تغییر میکند و در پذیرش تغییرات هم مقاومت دارد. دلایل این موضوع هم میتواند عدم آمادگی ذهنی آنها نسبت به شرایط جدید و ناشناخته یا ناتوانی این تیپ در سازگار کردن خودش با موقعیتهای جدید باشد.
این باورِ استریو تایپی، علیرغم نادرست بودن، به نوعی رگههایی از درستی را هم در خودش دارد. ISFJها مدافع سنتها و ارزشها پیشین هستند. آیینها، آدابورسوم و ارزشهایی که قبلاً امتحانشان را به خوبی و به درستی پس دادهاند، مورد حمایت و پشتیبانیِ این تیپ شخصیتی هستند.
داشتن «ثبات قدم» به معنی از رده خارج بودن نیست!
پیروی کردن از عادتهایی که در طی سالیان سال در این تیپ شکل گرفته به آنها احساس امنیت و آسودگی خاطر میدهد. به همین دلیل ممکن است این تیپ در مقابل ایجاد تغییراتِ جدید- به خصوص برای روش انجام دادن کارها- کمی مقاومت داشته باشد.
در این مواقع گفتگوی ذهنی این تیپ این است: ما قبلاً این کار را از همین راه انجام میدادیم، این روش بارها و بارها امتحانش را پس داده و روش درستی است. الان چه لزومی دارد بخواهیم این روش را تغییر دهیم یا روشِ جدید را امتحان کنیم؟
اما دقت کنید، این اصلاً به این معنی نیست که ISFJها نسبت به هرگونه تغییر و تحولی بدبین هستند و در مقابل آن مقاومت میکنند. مسئله اصلی اینجاست که ISFJها نیاز به این دارند که به تکتک جزئیات توجه کنند و لزومی نمیبینند بدون در نظر گرفتن تکتک مراحل، فقط نتیجه پایانی را ببینند! و چنین عادتی ممکن است فرایند تغییر را تبدیل به فرایندی زمان-بر کند.
اول آگاهی، بعد تغییر
برای درک بهتر این موضوع دقت کنید که ISFJها لازم است اول به «فرایند» تغییر توجه کنند، نه به «نتیجه» تغییر. آنها لازم است کل مراحل را از نظر بگذرانند و بعد در صورت اطمینان از صحت و درستی مسیر، متقاعد میشوند که نتیجه هم میتواند رضایتبخش باشد.
ISFJها معمولاً برای اینکه نسبت به یک موقعیت جدید احساس خوبی داشته باشند و از آن امنیت بگیرند، لازم است اطلاعات و جزئیات زیادی را در مورد آن بدانند. یعنی این تیپ یک اطمینان قلبیِ روشن لازم دارد تا بپذیرد نتیجهٔ تغییر، نتیجه مطلوبی خواهد بود و باعث بهبود وضعیت فعلی میشود. در غیر این صورت لزومی به تغییر نمیبینند.
طبیعتاً اینکه کسی بخواهد قبل از امتحان کردن یک روش جدید، یا تغییر دادن روشِ فعلی، تمام جوانب آن را بسنجد و در مورد آن به خوبی فکر کند هیچ مشکلی ندارد.
ISFJها قبل از هر مناسبت اجتماعی مهمی (مثلاً یک سخنرانی…) خود را برای آن کاملاً آماده میکنند. به همین دلیل است که این تیپ وقتی از قبل برای مواجهه با موقعیتها آمادگی دارد، با اعتماد به نفس عالی و چشمگیر در این موقعیتها ظاهر میشود.
باور نادرست شماره ۵
ISFJها ثبات احساسی ندارند
به همان اندازه که بقیه تیپها ممکن است حساس، زودرنج و احساساتی باشند ISFJها هم گاهی اوقات ممکن است ثبات احساسیشان را از دست بدهند و این مسئله چندان به تیپ شخصیتی و MBTI مربوط نیست.
اما چرا این باور نادرست بیشتر در مورد ISFJها تکرار میشود؟ دلیل آن این است که ISFJها عواطف و احساسات عمیقی دارند ولی معمولاً این حجم از احساسات را چندان بروز نمیدهند.
اتفاقی که میافتد این است که در موقعیتهای مختلف، ISFJها برای حفظ هماهنگی، حرفی نمیزنند و احساسشان را بروز نمیدهند و به مرور حجم احساسات انباشتهشده آنها افزایش مییابد تا اینکه این تیپ در موقعیتی بحرانی قرار میگیرد و ناگهان حجم زیادی از احساساتِ انباشته شده را به صورتی آتشبار بروز میدهد.
در عوض وقتی این تیپ نسبت به احساسات خودش در موقعیتهای مختلف آگاه باشد و بتواند به شکل مناسب و معقولی نسبت به اتفاقات مختلف بازخورد بدهد و نظرش را بیان کند، در این صورت دچار انباشتگی احساسات نخواهد شد.
راهی برای ابرازِ صحیح احساسات پیدا کنید
ISFJها در شرایط عادی افرادی آرام و متین هستند و وقتی دچار تخلیه ناگهانی احساسات میشوند ممکن است دیگران را به تعجب بیندازند. در این صورت دیگران به آنها برچسب «احساسی» میزنند.
در اغلب موارد ISFJها آگاهانه احساس یا نظرشان را سرکوب میکنند و چیزی بروز نمیدهند و به خوبی میدانند با چه مکانیزمهایی باید احساسشان را مدیریت کنند. به همین دلیل هم هست که این تیپ به رعایت اتیکت و آداب اجتماعی بسیار اهمیت میدهد. چون اتیکت را سازوکار امنی میبینند که در آن همه نقشها و مسئولیتهای اجتماعی روشن و مشخص است و جایی برای ابهام نیست.
پایبندی به آداب اجتماعی، روشی مطمئن برای حفظ روابط
این تیپ معتقد است به کمک رعایت آداب اجتماعی میتوان روابطی بر پایه ادب و به دور از تنش و تعارض با دیگران داشت.
شاید ISFJها همیشه نگران این موضوعات باشند و هیچ وقت توجه به مسائلی مثل آداب اجتماعی و اتیکت اهمیت خودش را برای این تیپ از دست ندهد، اما یک ISFJ سالم و رشد یافته میتواند با بیان کردن احساسات و عواطفش به میزان معقول، تا حد زیادی از تنشها و تخلیههای ناگهانی احساسی جلوگیری کند.
چیزی که نباید فراموش کنیم این است که هیچ دو تیپ شخصیتی با هم یکسان نیستند. به همین دلیل نگاه استریو تایپی به تیپ شخصیتی افراد نشانه آن است که شما دارید از ابزار MBTI استفاده نادرستی میکنید. نقاط قوت ISFJها را بشناسید و آنها را محدود و محصور به ویژگیها و برداشتهای ذهنی خودتان نکنید. همانطور که در مورد هیچ تیپی نباید دیدگاه محدود کننده داشته باشید.